روی پله های دانشگاه نشسته بودم و داشتم عکسای گذشته نگاه می کردم.که یکی از مسئولین دانشگاه که ما همیشه مسخرش می کنیم از کنارم رد شد و گفت تو چرا همش تو راه پله می شینی؟برو روی صندلی.نمی خواستم جوابشو بدم فقط خندیدم که باز تکرار کرد روی صندلی هم که می شینی شکستس!!(اینو راس می گفت تفلک) بازم خندیدم....
جایی بشین که پشتت محکم باشه!؟!؟!؟می خواستم بگم احتیاج ندارم خودم محکمم ولی.....
زندگیم اینو نشون نمی داد.واقعا چقدر به پشتم نگاه کردم که ضربه نخورم؟نمی دونم شاید خیلی کم.....
اگه فقط یک بار برمی گشتم و پشتمو نگاه می کردم این همه مشکل نداشتم